تبلیغات
سمت خدا
پنجشنبه 30 مهر 1394  08:01 ق.ظ

عنوان  :  خداشناسی
نویسنده :  سیده معصومه جوادی زاویه
كلمات كلیدی  :  خداشناسی، خودشناسی، شناخت، خداوند
  یکی از مهم­ترین مسائلی که بشر با آن مواجهه است خدا و خداشناسی است. اینکه انسان از کجا آمده است و به کجا می­رود. خداشناسی به این معناست که انسان به حقیقتی برسد که درک کند خداوند علت و خالق اوست و او عین نیاز و متعلق به خداوند است. چنانکه در قرآن می­فرماید:
«ای مردم شما(همگی) نیازمند به خدایید، تنها خداوند است که بی­نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است.»[1]
 
خداشناسی در قرآن
خداوند در قرآن کریم به ذکر نمونه ها و راه­هایی برای خداشناسی پرداخته و می­فرماید:
«به زودی نشانه­های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می­دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است. آیا کافی نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است.»[2]
«و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است و در وجود خود شما نیز (آیاتی است)، آیا نمی­بیند.»[3]
 
خداشناسی در روایات
روایات بسیاری در باب خداشناسی مطرح شده که در اینجا به برخی از آنها می­پردازیم:
1.      امام علی(ع) می­فرماید: هر که خدا را شناخت، معرفتش کامل گشت.[4]
2.      امام علی(ع): علم داشتن به خدا، برترین دو علم است.[5]
3.      موجب دل برکندن از دنیا می­شود.[6]
4.      موجب ترس از خدا می­شود.[7]
5.      موجب پشت کردن به دنیای فانی می­شود.[8]
و...
 
انواع خداشناسی
  بطور کلی، معرفت و شناخت یک موجود به حسب آن شی مورد شناخت، به دو صورت تحقق می­یابد. یکی شناخت حضوری و دیگری شناخت حصولی. در مورد خداوند متعال نیز همین دو نوع شناخت متصور است. یکی شناخت حضوری که بدون وساطت مفاهیم ذهنی، تحقق می­یابد و دیگری شناخت کلی و حصولی که به وسیله مفاهیم عقلی حاصل می­شود و مسقیماً به ذات الهی تعلق نمی­گیرد.[9]
  قرآن کریم انسان را بالفطره خداشناس معرفی می­کند و مدعی است که همه انسان­ها در مرحله­ای وجود، پروردگار خویش را به صورت عیان مشاهده کرده­ و به ربوبیت او اعتراف کرده­اند و به حسب آفرینش خود، یک نوع شناخت از آفریننده خود دارند.
لشناخت حصولی و حضوری خداوند را اینگونه بیان می­کنیم:
 
1.      خداشناسی فطری (حضوری):
  منظور از خداشناسی فطری و حضوری این است که دل انسان ارتباط عمیقی با آفریننده­ی خود دارد و هنگامی که انسان به عمق دل خود، توجه نماید چنین رابطه­ای را خواهد یافت ولی اکثر مردم مخصوصا در اوقات عادی زندگی که سرگرم امور دنیا هستند، توجهی به این رابطه قلبی ندارند و تنها هنگامی که توجهشان از همه چیز بریده می­شود و امیدشان از همه اسباب قطع می­گردد، می­توانند به این رابطه قلبی توجه نمایند.
 
2.      خداشناسی فطری (حصولی):
  منظور از خداشناسی فطری و حصولی این است که عقل انسان برای تصدیق وجود خدا نیازی به تلاش و کوشش ندارد، بلکه به آسانی درک می­کند که وجود انسان و همه پدیده­های جهان نیازمند هستند. پس خدای بی­نیازی وجود دارد که نیاز آنها را رفع کند.[10]
 
راه های خداشناسی
برای شناختن خداوند، راه­های متعددی وجود دارد، که در اینجا به برخی از آنها اشاره می­کنیم.
1-    تفکر و استدلال:[11]
خداوند در قرآن کریم می­فرماید:
«و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالی که هیچ چیز نمی­دانستید و برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید.»[12]
در این آیه کریمه تصریح شده است که انسان در ابتدای تولد فاقد هرگونه شناختی است و خداوند به انسان حواس را عنایت فرموده تا جهان را به این وسیله مطالعه و بررسی کند و به او ضمیر و قوه تجزیه و تحلیل داده که آنچه را از راه حواس به دست می­آورد، در مرحله بعد تعمق کند و از ظواهر گذشته به درون اشیاء و قوانین حاکم بر آنها راه یابد.[13]
 
2-    تزکیه و تصفیه نفس:
  همانطور که صراحتاً در قرآن حواس و قوه تفکر بعنوان ابزار شناخت معرفی شده­اند، تزکیه و تصفیه نفس نیز وسیله­ای برای شناخت دانسته شده است.[14]
خداوند در قرآن می­فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده­اید اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیله­ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می­دهد (روشن­بینی خاصی که در پرتو آن، حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهانتان را می­پوشاند و شما را می­آمرزد و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است.»[15]
 
3-    مطالعه آثار علمی دیگران:[16]
تعلم و یادگرفتن و خواندن کتاب، یکی دیگر از اسباب و ابرازهایی است که برای شناخت خداوند به آن توجه شده است.
 
4-    خودشناسی:
یکی از مهم­ترین راه­های خداشناسی، خودشناسی است. پیامبر اکرم(ص) می­فرماید: هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است.[17]اگر انسان خویش را بشناسد، هم مبدأ جهان امکان را می­شناسد و هم به معاد ایمان می­آورد و حیات ابدی را پیش از هر چیزی می­بیند و به آن دل می­بندد و هم مسیر بین آغاز و انجام را می­شناسد اما اگر خویش را نشناسد، هم مبدأ یعنی خدا را فراموش می­کند و هم به معاد و حیات ابدی توجهی ندارد و در واقع با فراموش کردن نفس از همه معارف باز می­ماند.[18]
 
آثار خداشناسی
شناخت خداوند -و درک این مطلب که مبدأ و معاد از آن خداوند است- آثار و یرکات فراوانی را هم در زندگی فردی و هم در زندگی اجتماعی بشر به دنبال دارد. در اینجا به تعدادی از آنها اشاره می­کنیم.
الف. آثار فردی:
1.      ایمان و آرامش در زندگی:
بی­تردید امروز تمدن بشری و جهش­های زندگی ماشینی آثار مسمومی در زندگی انسان­ها گذاشته و اکثر انسان­ها را دچار نوعی پریشان خاطری و اضطراب کرده است. آنچه قرآن کریم و روایات و تجارب علمی تأکید می­کنند این است که جامعه بشری برای رها شدن از این دغدغه­ها و نگرانی­ها، باید ایمانش را قوی­تر کند. چرا که اعتقاد به خدای متعال و رعایت تمامی لوازم و شرایط بندگی، مستحکم­ترین سنگر معنوی و محافظ بشر در مقابل سختی­های خرد کننده است.[19]
قرآن کریم در این باره می­فرماید:
«آنها کسانی هستند که ایمان آورده­اند و دل­هایشان را به یاد خدا مطمئن (وآرام) است، آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل­ها آرامش می­یابد.»[20]
 انسان هر چه به خدا ایمان بالاتری پیدا کند، عطش و نیاز درونی­اش کم می­شود و وقتی قدم در راه ایمان به خدا گذاشت، احساس بی­نیازی کرده و به آرامش مطلق می­رسد و هرگاه به خدای کاذب (هوای نفس) نزدیک شود، اضطرابش زیاد می­گردد.[21]
 
2.      اجابت دعا:
از دیگر آثار مهم خداشناسی اجابت دعاست. شناختی که ملازم با اجابت است. شناخت قلبی پس از رفع کلیه موانع شناخت و گذر از مرحله تقوا و رسیدن  به مرتبه یقین و طی کردن مراحل ذکر و انس و عشق و انقطاع است.
در این مرحله بنده به مرتبه­ای می­رسد که قادر به دخل و تصرف در عالم کائنات است. چرا که از غیر منقطع شده، به حق متصل گشته و اراده­اش در اراده خداوند فانی می­شود.[22]
 
ب. آثار اجتماعی:
1. عدالت اجتماعی:
  برای اینکه عدالت در جامعه پیاده شود باید دولت­ها و حکومت­ها به خدای متعال ایمان داشته باشند. زیرا حکومت­های بشری که ایمان و حس خداشناسی در آنها حاکم نیست در اجرای قانون فقط می­توانند به مقابله با سرکشی­ها و خلاف­های آشکاری که در سطح جامعه به وجود می­آید، بپردازند و هرگز از تعدی­های پنهانی که از دید دستگاه قضایی و نیروی نظامی مخفی است نمی­توانند جلوگیری کنند. زیرا ایمانی ندارند تا خود را در محکمه وجدان خویش و حضور مدام حق تعالی در هر جا و هر زمان مجرم بشناسند. بر خلاف حکومت دینی که نه تنها فرد را از گناه آشکار یعنی فساد و سرکشی در سطح جامعه باز می­دارد، بلکه به نهی از انجام گناه در زندگی می­پردازد.
در جامعه­ای که زیر بنای آن را اخلاق و ایمان به خدا تشکیل می­دهد، قانون به وجه نیک اجرا می­شود و در زندگی افراد جامعه جاری است.[23]
 
2. وحدت اجتماعی:
قرآن کریم می­فرماید:
«مومنان برادر یکدیگرند، پس دو برادر خود را صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.»[24]
اسلام با اولین شعارش، حتی آنجا که پیامبر(ص) مردم را به یگانه پرستی دعوت می­کند، جامعه را به سوی یک هدف و مبدأ دعوت می­نماید و امر می­کند همه به یک زبان (عربی) و به سمت یک قبله نماز بخوانند و توده­های بشریت را به صورت یک واحد متشکل در می­آورد.
بنابراین توحید و شناخت خدا، جامعه بشری را از دوگانه پرستی­ها و بت پرستی­ها و... نجات می­دهد و به صورت امت واحد در صراط مستقیم به سوی هدف معینی به نام الله روانه می­کند. پس وقتی مبدأ و هدف یکی شد، همگان خود را بنده یکی دانسته و به یک نقطه ختم می­شوند.[25]
 
موانع شناخت خدا
  با توجه به اهمیت و ضرورت خداشناسی، گاهی باز هم عواملی وجود دارد که مانع شناخت خدا و رسیدن به آثار و برکات آن می­شود. در اینجا به مواردی از این موانع اشاره می­کنیم:
 
1.   شیطان
خداوند در قرآن کریم درباره کافران و دلباختگان به عالم طبیعت می­فرماید:
«شیطان بر آنان مسلط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده، آنها حزب شیطانند. بدانید حزب شیطان زیانکارانند.»[26]
تمام تلاش شیطان این است که سرمایه خداخواهی را از انسان بگیرد و اگر کسی این سرمایه را باخت، خودش را از یاد می­برد. این آیه به این نکته اشاره دارد که شیطان در برابر انسان دسیسه می­کند تا بر او تسلط یابد و سرمایه او را از او بگیرد.[27]
 
2.   تعلق به دنیا:
امام علی(ع) می­فرمایند: از فرومایگی دنیا همین بس که خدا در هیچ عالمی، نه در عوالم قبل از دنیا و نه در عوالم بعد از دنیا معصیت نمی­شود، تنها در دنیا معصیت می­شود.[28]باید توجه داشت که مقصود از دنیا، زمین و آسمان و دریا و صحرا و جانوران نیست؛ زیرا همه این پدیده­های عالم، آیات الهی­اند و هرگز نشانه­های خدا مذموم نخواهد بود. بلکه مراد از دنیا، عناوین اعتباری است که هر کدام مایه تفاخر بیجاست. مثل اینکه کسی افتخار کند که این مال انبوه از آن من است و یا آن مقام اعتباری به من تعلق دارد.
بنابراین آن کس که خود را شناخت و به ارزش جاودانه خویش پی برد، خود را به خدا می­فروشد و آنکه خود را نشناخت، گرفتار طبیعت شده و به آن مشغول می­گردد.[29]
 
3.   گناه:
یکی دیگر از عواملی که باعث فراموشی خدا و غفلت از او می­شود، گناه است که همچون پرده­ای بین انسان و خدا آویخته می­شود و در نتیجه انسان خداوند را فراموش می­کند.
مرحوم شیخ صدوق ازامام رضا(ع) نقل می­کند که شخصی پرسید: چرا خدا محجوب است؟ فرمودند: او محجوب نیست. اینکه شما او را نمی­بینید در اثر کثرت گناهان است که همانند پرده­ای جلوی شهود فطرت را می­گیرد و نمی­گذارد انسان با چشم فطرت خداوند را مشاهده کند.[30]
 
 


[1] - فاطر: آیه 15
[2] - فصلت: آیه 53
[3] - ذاریات: آیه 20 - 21
[4] - ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، ترجمه، شیخی، حمیدرضا، قم، انتشارات دارالحدیث، 1377، چاپ دوم، ج8، ص3585
[5] - ری شهری، محمد؛ میزان الحکمه، پیشین، ص3587
[6] - همان
[7] - همان
[8] - همان
[9] - مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خیمنی، چاپ دوم، 1378،  ص19
[10] - همان، ص35- 36
[11] - مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار، قم، انتشارات صدرا، 1385، چاپ سیزدهم، ج2، ص221
[12] - نحل: آیه 78
[13] - مطهری، مرتضی؛ پیشین، ج2، ص232
[14] - همان              
[15] - انفال: آیه 29
[16] - مطهری، مرتضی؛ پیشین، ج2، ص221
[17] - مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، تهران، انتشارات اسلامیه، 1364، ج2، ص32، ح23
[18] - جوادی آملی، عبدالله؛ فطرت در قرآن، قم، نشر اسراء، 1379، چاپ دوم، ص84
[19]  - شیرازی، سید حسن؛ صادقی اردستانی، احمد؛ آشنایی با خدای جهان، تهران، نشر جهان، بی تا، ص11
[20] - رعد: آیه 28
[21] - محمدی ری شهری، محمد؛ بهترین راه شناخت خدا، بی جا، نشر پائیز، 1361، چاپ اول، ج2، ص144
[22] - محمدی ری شهری، محمد؛ پیشین، ص151
[23] - سبحانی، جعفر؛ خدا و نظام آفرینش، بی جا، نشر توحید، 1357، ص12
[24] - حجرات: آیه 10
[25] - شیرازی، سید حسن؛ صادقی اردستانی، احمد؛ پیشین، ص8
[26] - مجادله: آیه 19
[27] - جوادی آملی، عبدالله؛ فطرت در قرآن، قم، نشر اسراء، 1379، چاپ دوم، ص101- 103
[28] - دشتی، محمد؛ نهج البلاغه، قم، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمونین، پاییز1381، حکمت385
[29] - جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین، ص103
[30] - جوادی آملی، عبدالله؛ پیشین، ص103 به نقل از توحید صدوق، ص


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()